تبلیغات
عاشقانه های یک پسر دیوانه! - .: دو :.
 
عاشقانه های یک پسر دیوانه!
درباره وبلاگ


تابحال یک وزغ را زیر پاهایت لِــه کرده ای ؟

چقدر نرم.. چقدر لزج.. چقدر کثیف.. چقدر انزجار آور !

و یا چقدر دردناک وقتیکه تنها دلیل مرگ آن وزغ..

ناشی از حالت حیوانی یک انسان است!

حال تو به من بگو..

تابحال زیر پا لِــه شده ای ؟!!

برای ترحم آمده ای ؟

گورت را گم کن!!

مدیر وبلاگ : سام!
نویسندگان
نظرسنجی
غرورتون رو واسه کدوم مورد حاضرین بشکنید؟!










آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
شب سردی است، و من افسرده.

راه دوری است، و پایی خسته.

تیرگی هست و چراغی مرده.

 می كنم، تنها، از جاده عبور.

 دور ماندند ز من آدم ها.

 سایه ای از سر دیوار گذشت،

 غمی افروز مرا بر غم ها. 

 فكر تاریكی و این ویرانی

 بی خبر آمد تا

با دل من قصه ها ساز كند پنهانی. 

 نیست رنگی كه بگوید

با من اندكی صبر، سحر نزدیك است.

 هر دم این بانگ بر آرم از دل:

 وای، این شب چقدر تاریك است! 

 خنده ای كو كه به دل انگیزم؟

قطره ای كو كه به دریا ریزم؟

صخره ای كو كه بدان آویزم؟ 

 مثل این است كه شب نمناك است.

دیگران را هم غم هست به دل،

غم من، لیك، غمی غمناك است..!


پ.ن1: نمی دونم چرا خیلی شور و اشتیاق دارم.. اما وقتی میام، بی حس میشم!

پ.ن2: خیلی حرفا رو نمیشه پشت این قاب شیشه ای زد .. وقتی همه میشناسنت و میخوای خودتو پنهان کنی.. همیناشم که مینویسم کلی رسوا شدم تو چشم، چشم ها..

پ.ن3: کاش میشد اون روزها برمیگشت.. زمانی که میتونستم بنویسم..

پ.ن4: در قبال تمام احساساتت .. احساساتتون زبانم اَلکن و دستم لام .. منو ببخشید!

پ.ن5: زهی خیال خام..! تمام./





نوع مطلب : برای تو ..، جفنگیات، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
سه شنبه 2 اسفند 1390
سام!
پنجشنبه 11 اسفند 1390 06:53 بعد از ظهر
گاه در شب های تنهایی ام

آرام با خودم گریه میکنم

بدون هیچ دلیلی

و جدا از همه ی غصه هایم

گریه میکنم تا با آن همه ی زشتی های روحم را بشویم

و هر لحظه

با دستان پلکم

چشم های تفکرم را آب و جارو کنم

تا غبار تعلق ها و گمرا هی ها را

در فرا رسیدن بهار عشق از تار و پود نقش های قالی احساسم بتکانم

رختخواب برایم من آرامش نیست بلکه دادگاه وجدان است

س
ا
م
.
.
.
الف!
سه شنبه 9 اسفند 1390 12:34 قبل از ظهر

اگر چه بر لب من از سیاهی مظلم

و پایداری شب٬

ناله هست و شیون هست

امید رستن از این تیرگی جانفرسا٬

هنوز با من هست...

حمید مصدق
سام! دنیای قدیم مخزن الاموات است..
دنیای جدید انکر الاصوات است..
خر شو! که خودت را به نفهمی بزنی..
حالا که جهان قلعه ی حیوانات است!!

عباس صادقی!
پنجشنبه 4 اسفند 1390 12:13 قبل از ظهر
هیچ مطلق را نجوی
جستن لازم نیست
اینجا که
انسانیت را سر بریده اند
و فرزندان قابیل
هیپنوتیزم آهن
همه چیز هیچ است
و همه جا هیچ
هیچ مطلق!

تو بی نظیری کامنت خیلی زیبایی برام گذاشتی.
همیشه بهم سر بزن نظر بزار و انتقاد کن.
لینک شدی البته با افتخار
سام! شاعرک آخر دنیاست.. بخند!
شاعرک مرگ همینجاست.. بخند!
دستخطی که تورا عاشق کرد..
شوخی کاغذی ماست.. بخند!
پنجشنبه 4 اسفند 1390 12:05 قبل از ظهر
سلامی از عمق احساس بر تو باد
با اینکه دو پست بیشتر نذاشتی اما عالی است و پر مضمون
افتخار بده سری به وبلاگ من بزن و بهم نظر بده منتظرم.
سام! با افتخار لینک شدید..
چهارشنبه 3 اسفند 1390 02:52 بعد از ظهر
یک مستحب با عنوان سلام نثارت که جواب واجبش را فراموش نکن.
وبلاگ خوبی داری من هم ولاگی دارم که در آن تراوشات این مغشوش ذهنم را می نگارم دوست دارم به کتیه ی شیشه ای من سری بزنی و نظری بزاری .
منتظرتم سبز باشی و سربلند
سام! جواب سلام شماست .. عشق..

با افتخار لینک شدید..